علف کشها را بهتر بشناسیم



در اواخر قرن نوزدهم با افزایش مشکلات تهیه نیروی کارگر، نیار به استفاده از روشهای شیمیایی جهت کنترل علفهای هرز آشکار گردید.
مصرف علف کش ها

در اواخر قرن نوزدهم با افزایش مشکلات تهیه نیروی کارگر، نیار به استفاده از روشهای شیمیایی جهت کنترل علفهای هرز آشکار گردید. در دهه ۱۸۹۰ میلادی در فرانسه برای اولین بار استفاده از اسیدسولفرویک در مورد مبارزه شمیایی با علفهای هرز در مزارع چغندرقند، گزارش شد (گودون۱۹۲۸). ون آنورت (۱۸۹۹) از موفقیت کاربرد سولفات آهن در مبارزه با علفهای هرز در سلزی خبرداد، هر چند که شولتز (۱۸۹۹) اظهار نمود که اعمال این روش باعث ایجاد آسیب شیمیایی روی چغندرقند گردید، در سالیان متمادی گزارش‌های فراوانی در رابطه با استفاده از مواد معدنی در کنترل علفهای هرز چغندرقند ارائه شده است، با این وجود برخی از این مواد مانند سولفات آهن چندان موفقیت آمیز نبوده اند. از سیانامیدکلسیم به عنوان علف‌کش قبل از کاشت برای کنترل علفهای هرز استفاده شد. (مارکوس، ۱۹۴۰). کاربد علف‌کش‌های آلی به صورت خلاصه و به عنوان یک راهنمای عملی در اواخر دهه ۱۹۳۰ ارائه شده است. پنتا کلورفیل (۱۹۳۷)، پروفام (۱۹۴۶)، اندوتال (۱۹۵۱) و دالاپون (۱۹۵۴) اولین مواد شیمیایی آلی مورد استفاده جهت کنترل علفهای هرز قبل از سبز شدن چغندرقند بودند.
چند علف‌کش جدید که در دهه ۱۹۶۰ برای کنترل علفهای هرز مزارع چغندرقند مورد ارزیابی قرار گرفتند عبارت بودند از: کلریدازون (پیرازون)، کلرپروفام، سکلیوان، دسمدیفام، دی آلات ای پی تی سی، پبولیت،
فن مدیفام، پروفام، تی سی آ و تریفلورالین در دهه ۱۹۷۰ علف‌کش‌های دیکلوفوپ، دی اتاتیل، اتوفومسات و متامیترون در دسترس بودند. طی دهه ۱۹۸۰ اکثر علف‌کش‌های جدید چغندرقند گرامینه‌کش بودند.
علف‌کش‌های یاد شده توسطBSI مصرف می‌شوند و هر جا که اسامی‌ آنها با WSSA متفاوت باشند در پرانتز آمده اند. کلیه علف‌کش‌ها و توصیه‌های ذکر شده در کشورهای تولید کننده چغندرقند قابل تهیه یا اجزاء نمی‌باشند و اکثر به صورت مخلوط با سایر علف‌کش‌ها فهرست شده به کار می‌روند.
● شیوه مصرف
در اوایل کار، علف‌کش‌ها، بندرت می‌توانستند تمامی‌ علفهای هرز سبز شده را کنترل کنند. به همین جهت استفاده از کارگر و هرس تراکتوری جهت مبارزه کامل ضروری بود. به مرور با ورود علف‌کش‌ها‌ی بیشتر و قیمت بالای آنها، استفاده از کارگر و هرس به عنوان وسایل مکمل معمول شد. در خلاصه دهه ۱۹۶۰، سمپاشی ردیفی با پاشیدن سم روی ردیف‌های چغندرقند، نقش مهمی در کاهش هزینه مصرف مواد شیمیایی بازی نمود، در خالیکه علف‌های هرز بین خطوط بوسیله عملیات زراعی کنترل می‌شدند. نتیجتاً تا اوائل دهه ۱۹۸۰ سمپاشی ردیفی، در بیشتر کشورها بمنظور پائین نگه داشتن علف‌کشی در سطح وسیع مورد استفاده قرار گرفت.
در اواخر دهه ۱۹۷۰ در بعضی کشورهای شمال اروپا، جهت مبارزه با علف‌های هرز پهن برگ استفاده از علف‌کش‌ها با حجم و مقدار پائین در مراحل بعد از رویش رایج گردید. استفاده از این تکنیک موجب کاهش مصرف علف‌کش‌های رایج به میزان ۳/۲ در انگلستان و بعضی کشورهای شمال اروپا گردید (به عنوان مثال ۴/۰ کیلوگرم مادة موثر فن مدیفام در هکتار با مقایسة با ۱۴/۱ کیلوگرم ماده موثر در هکتار). در انگلستان مقدار کمی از علف‌کش‌ها با رعایت زمان مناسب طوری مصرف گردید که نتیجه مطلوب (و نیز زمان مناسب سمپاشی) حاصل درآمد و چنین به نظر می‌رسید که باید مقدار ایزوفون را که در فرآورده‌های فن مدیفام مصرف دارد در حد مطلوبی نگه داشت تا مانع از تبلور ماده موثر (فن مدیفام) شود. در این آزمایش جهت کسب نتیجه مطمئن از نازلهای خوبی استفاده شد.
مقدام سم معمول مورد استفاده از کشوری به کشور دیگر فرق می‌کند (برای مثال ۸۰ و ۱۸۰ لیتر در هکتار به ترتیب در کشورهای انگلستان و دانمارک) یکی از مزایای مهم این روش امکان مبارزه تقریباً کامل و مقرون به صرف علفهای هرز می‌باشد. نکته اساسی در این تکنیک، مصرف علف‌کش در مرحله ای است که علف هرز برگ‌های لپه ای خود را دارا می‌باشد، هر چند که میزان علف‌کش مورد استفاده از کشوری به کشور دیگر متفاوت است لیکن جهت پوشش کامل گیاهچه‌های علف هرز به نازلهای ظریف نیاز می‌باشد. در آغاز از فشار اسپری بالا (پنج اتمسفر) در انگلستان وفرانسه برای تهیه ذرات ریز سم استفاده می‌شد. اما بعداً معلوم گردید در صورت استفاده از نازلهائی با سوراخهای ریز، به فشارهای بالا نیاز نمی‌باشد و فشار معمول مورد استفاده ۲ و ۴ اتمسفر است. امکان پوشش کامل سطح علف هرز در مرحله برگ لپه ای به علف‌کش نکته مهمی است. سمپاشی مجدد مزرعه با هر بار سبز شدن علف هرز از معایب این روش می‌باشد.
با ورود سمپاش‌های نواری خودگردان مقدار علف‌کش مورد نیاز در روش سمپاشی با حجم کم و مقدار پائین کم است. مک کلین و می (۱۹۸۶) عنوان نمودند که استفاده از روش سمپاشی نواری با مقدار پائین هزینه را تا حدود ۴۰ درصد کاهش می‌دهد، هر چند که زمان کار نیروی کارگر نسبت به سمپاشی سراسری سه برابر زیادتر می‌شود. لیکن مقایسه یک سمپاشی با عرض ۱۲ متر (۲۴ ردیف) و یک سمپاش ۶ متری (۱۲ ردیف) و یک هرس تراکتوری نشان داده که سمپاش بزرگتر و هرس تراکتوری مدت زمان کمتری لازم دارند ولی در عوض سرمایه لازم جهت تهیه ماشین آلات آنها بیشتر می‌شود. در دهه ۱۹۸۰ برای بعضی از زراعین کاهش هزینه‌های آینده ضروری بود، در نتیجه تعداد زیادی از کارگران مزارع کم کردند. از آنجائیکه سم پاشی نواری با حجم و غلظت پائین به کارگر اضافی، ادوات مخصوص و همچنین زمان مناسب و به موقع نیازمند بود، لذ این روش در سطح وسیع مورد استفاده قرار نگرفت.
بعضی زارعین استفاده از سیستم نازل دوتایی سمپاشی نواری را ترجیح می‌دهند، در این سیستم یک نازل در در هر طرف از ردیف کاشت به صورت مایل و رو به ردیف چغندر قرار محصول یگیرد. این سیستم خصوصاً هنگام چهار یا پنج برگه شدن چغندرقند مفید است. ولی به مقدار بیشتری علف‌کش نیاز دارد. زراعین معمولاً تمایل با استفاده از روش سمپاشی با حجم بالا دارند (زیرا این کار خطر گرفتگی نازل‌ها را کاهش می‌دهد)، ولی باید اطمینان حاصل نمود که تولیدات فن مدیفام در تانک متبلور نمی‌شوند.
علف هرزهایی که روی چغندرقند سایه می‌اندازند موجب افت شدید عملکرد می‌شوند. سمپاشی انتخابی مختلفی جهت کار در ارتفاع‌های متغیر علفهای هرز، چغندر علفی و بساقه رفته و محصول اصلی در حال رشد ساخته شده اند، علفهای هرز به طور معمول تا ارتفاع یک متری رشد می‌کنند، حال آنکه ارتفاع معمول چغندرقند ۶۰ سانتی متری است. انواع سمپاش‌ها شامل باز چرخشی (مک‌هوتر۱۹۷۰)، متحرک (ویز و هیستریت ۱۹۷۷) و (دیل۱۹۷۹)، در هنگام سمپاشی بالاتر از تاج محصول قرار گرفته و علف‌کش را روی علفهای هرز پخش می‌کننند. هنگام کار با سمپاشهای اختصاصی جهت ممبارزه با انواع علفهای هرز، چغندرعلفی یا چغندر به ساقه رفته از علف‌کش گلایفوسیت استفاده می‌شود. در آمریکا استفاده از این سم برای منظور، به خاطر خسارت شدید به چغندرقند مرسوم نیست. این خطر به جهت ریزش قطرات سم روی بوته اصلی نیست، بلکه احتمالاً مربوط به تبادلات زیرزمینی میان ریشه علف هرز و چغندرقند می‌باشد (ایوانز و دکستر ۱۹۸۱) مشابه این مشکل در انگلستان ثبت نشده است.
اولین سمپاش متحرک نسبتاً گران و شعاع کارش نیز محدود بود به طوریکه خیلی زود جایش را به نوع روب‌ویک داد. این سری ماشین‌ها و به طرز باور نکردنی ساده بودند. اما مهارت و حوصله زیادی جهت سوار کردن صحیح و به جریان انداختن مقدار کافی گلایوفوسیت در لوله دستگاه برای کنترل علفهای هرز لازم بود، با این وجود ریزش قطره قطره در حدی نبود که به چغندرقندهای حساس آسیب برساند و آنها را از بین ببرد. از آنجائیکه جریان مواد شیمیایی تابع دما و رطوبت است، بنابراین دستگاه جهت برقراری فشار مناسب و تغییر شدت جریان مواد شیمیایی، بسته به تغییرات روزانه آب و هوایی، به تنظیم مستمر نیاز داشت. معرفی یک سمپاش از نوع شلنگ متحرک باعث کاهش مکشلات تنظیم دستگاهها شد، اما این ادوات نسبتاً گران بوده و با توجه به میزان استفاده محدود از آنها در مزارع متوسط اروپایی بکار می‌روند.
اکثر علف‌کش‌ها توسط سمپاش‌های هیدرولیک موسوم پاشیده می‌شوند، لیکن مصرف آنها به صورت نواری یا گسترده به هزینه‌های نسبی، دسترسی به مواد شیمیایی، کارگر و نیز وضع هوا بستگی دارد. در فصول مرطوب یا روزهای محدود مناسب برای سمپاشی، ممکن است که زراعین اقدام به سمپاشی گسترده و بموقع نمایند. در ایام خشکی به علت وجود موم بیشتر روی سطح برگ علفهای هرز، از بین بردن آنها مشکل تر است. به همین جهت،‌استفاده از سمپاش نواری و هرس تراکتوری جهت کنترل علفهای هرز بین ردیف‌ها ارجحیت دارد. همچنین استفاده از هرس تراکتوری در شرایط خشکی هوا به خاطر آنکه ریشه دوانی علفهای هرز کمتر صورت می‌گیرند، ترجیح داده می‌شوند.
 

نقش و جایگاه مولیبدن در خاک و گیاه

    مقدمه :
اين عنصر در سال 1778 توسط Carl Wilhelm Scheele دانشمند سوئدي كشف شد اما تا چند سال پس از آن، موليبدنيت تنها در حد آزمايشگاهي کار مي شد. نخستين كاربرد اصلي موليبدن در جنگ جهاني اول بود. در آن زمان موليبدن به فولاد افزوده مي شد و نتيجه آن توليد فولادهاي مقاوم در حرارت هاي بالا بود كه در زره پوش ها و موتور هواپيماها استفاده مي شد.
نام موليبدنيم Molybdenum از واژه يوناني (Molybdos) به معني شبيه سرب گرفته شده است. زيرا موليبدنيم به صورت آزاد درطبيعت يافت نمي‌شود. فراواني موليبدنيم در پوسته زمين 007/0% مي باشد.
موليبدنيم فلزي است به رنگ سفيد متمايل به خاکستري يا سفيد- نقره‌اي با نماد Mo، عدد اتمي 42، وزن مخصوص 22/10 گرم بر سانتي متر مکعب، سختي 5/5 در مقياس موس، خيلي سخت، داراي بيشترين نقطه ذوب در بين عناصر، نقطه جوش 4612 درجه سانتيگراد و نقطه ذوب 2617 درجه سانتي گراد. موليبدنيم در گروه 6(VI) جدول تناوبي به عنوان Transition Metals بوده و در دوره 5 قرار دارد.
عنصر موليبدنيم بعنوان يك عنصر انتقالي داراي ظرفيت هاي 2،3،4،5،6 بوده و داراي خاصيت كالكوفيلي و سيدروفيلي است.
در حالت توده اي اين عنصر داراي خواص فلزي تيپيك و رنگ سفيد نقره اي درخشنده بوده و درحالت پودري موليبدن به رنگ خاكستري تيره است.
موليبدن جلاي خود را در هوا حفظ مي كند. اين عنصر ممكن است براثر اكسيداسيون الكتروليتي غير فعال شده و به ماده غير فعال شيميايي تبديل شود. پس از گرم كردن در مدت زمان طولاني با دماي 600 درجه سانتي گراد تصفيه شده و اكسيد اسيون سريع رخ مي دهد. موليبدن در حضور اكسيژن در دماي 500 تا 600 درجه سانتي گراد مي سوزد. اين عنصر به آرامي توسط بخار اكسيد مي شود و توسط گاز فلوئور سرد و كلر و برم گرم خورده مي شود. اسيدهاي رقيق و اسيد هيدروكلريك غليظ تأثير كمي روي موليبدن مي گذارند.
اسيد نيتريك غليظ به آرامي اين عنصر را حل مي نمايد اما سريع سطح فلز را غير فعال ساخته و از واكنش بيشتر جلوگيري مي نمايد.اين عنصر توسط مخلوط اسيد نيتريك غليظ و اسيد هيدروفلوئوريك غليظ حل مي شود. موليبدن تحت تأثير محلولهاي بازي و هيدروكسيدهاي فلزات قليايي گداخته قرار نمي گيرد. اگر چه نمكهاي اكسيد كننده گداخته مانند پروكسيد سديم، نيترات يا پركلرات سديم يا پتاسيم فلز را به سرعت حل مي نمايد. اين عنصر در هنگام حرارت دادن با كربن، بر، نيتروژن و سيليس واكنش داده و آلياژهاي فراواني توليد مي نمايد. موليبدن به مقادير كم، در سختي فولاد اثر دارد.
موليبدن در انواع كاتاليزورها بخصوص در تركيب با كبالت در گوگرد زدايي نفت كاربرد دارد. موليبدن از نظر زيستي يك فلز فعال است كه در عملكرد آنزيم هاي احيا كننده نيتروژن به آمونياك و نيترات نقش دارد.
موليبدنيم 6 ايزوتوپ پايدار و 12 ايزوتوپ راديواكتيو دارد. Mo99 در ژنراتورها استفاده مي‌شود كه ايجاد Tc99 براي صنعت ايزوتوپ هسته‌اي مي‌كند.
كانيهاي متشکله موليبدنيم به سهولت در محلول‌ها تجزيه مي‌شوند و همراه با فلزات سنگين حتي در محلول‌هاي حقيقي به شكل سولفور ته‌نشين مي‌شوند.
موليبدن دومين عضو گروه 6 جدول تناوبي است. اين عنصر بعنوان يك عنصر انتقالي داراي ظرفيت هاي 2،3،4،5،6 مي باشد. در حالت توده اي اين عنصر داراي خواص فلزي تيپيك و رنگ سفيد نقره اي درخشنده مي باشد. حالت پودري موليبدن به رنگ خاكستري تيره است.
خواص فيزيكي موليبدن شديداً به روش توليد و تصفيه اين عنصر بستگي دارد. بعنوان مثال چگالي نسبي اين عنصر بين 01/9 تا 22/10 اندازه گيري شده است.
  موليبدن به صورت خالص در طبيعت يافت نمي شود.
•موليبدنيت Molybdenite
كاني اصلي و اقتصادي موليبدنيم، موليبدنيت با فرمول (MoS2) مي‌باشد. اين عنصر عموماً بصورت موليبدنيت در طبيعت رخ مي دهد. متوسط تمركز موليبدن در پوسته زمين تقريباً 4 – 10 % مي باشد. مقادير ناچيزي از اين عنصر نيز به همراه فلزات ديگر كه خواص شيميايي مشابه دارند، يافت مي شود.
•ولفنيت Wolfnite
اين کاني با فرمول (PbMoO4) كه در منطقه اكسيداسيون كانسارهاي موليبدن ديده مي‌شود.
•پووليت Powellite
اين کاني با فرمول (CaMoO4) كه در منطقه اكسيداسيون كانسارهاي سولفيدي موليبدن در بسياري از مناطق دنيا يافت شده است. پووليت يك موليبدات كلسيم است كه از موليبدنيت در كانسارهاي حاوي شئيليت CaWO4 تشكيل مي شود. در اين کاني تنگستن تا 10 درصد مي تواند جايگزين موليبدن گردد.
•فري موليبدنيت molybdenite Feri-
اين کاني با فرمول (Fe MOP12. 8 H2O ) محصول اكسيداسيون موليبدنيت در حضور آهن Ш (سه ظرفيتي) مي باشد. موليبدنيت منبع اوليه اقتصادي موليبدن مي باشد. در صورت افزايش تقاضا جهت موليبدن منابع ديگر همچون ولفنيت، پووليت و فرعي موليبديت ممكن است از اهميت تجاري برخوردار گردند.
•موليبديت Molybdite :
موليبديت با فرمول شيميايي(MoO3) نشان داده مي شود.
ساير كانيهاي موليبدن شامل آكرماتيت، بلونزيت، چيلاژيت، ائوسيت، ايلسمانيت، ژورديسيت، كواك و نييت، ليندگرنيت و پانريت مي باشد. كانيهاي اخيرالذكر از اهميت تجاري برخوردار نيستند.
اهمیت  مولیبدن در تغذیه گیاهان زراعی و باغی :
      مولیبدن كه در پوسته زمین و خاك‌ها به مقدار بسیار اندك وجود دارد به مقدار بسیار كمی‌نیز مورد نیاز گیاه است. مقدار مولیبدن در كرة خاكی به طور متوسط 3/2 میلی گرم دركیلوگرم برآورده شده است كه تقریبا 10 درصد آن قابل استفاده گیاهی است. جذب سطحی مولیبدن به pH  خاك بستگی دارد و در pH  حدود 7 یا بالاتر كم است اما با پائین آمدن pH  زیاد می‌شود. بعبارت دیگر كمبود مولیبدن بیشتر در خاك‌های اسیدی دیده می‌شود و از این جهت با دیگر عناصر كم مصرف كه كمبود آن‌ها بیشتر در خاك‌های قلیائی دیده می‌شود، تفاوت دارد. بعبارت دیگر كمبود این عنصر در خاك‌های خشك و نیمه خشك مشاهده نشده است. فسفات می‌تواند جانشین مولیبدن در سطح كلوئیدها گردد به همین دلیل كاربرد زیاد كودهای فسفری جذب مولیبدن بوسیله گیاه را افزایش می‌دهد. اما كاربرد زیاد سولفات ها اثر كاهش دهنده برجذب مولیبدن بوسیله گیاه دارد. در خاك‌هائی كه در مرز كمبود مولیبدن هستند كاربرد بیش از حد كودهای سولفات دار ممكن است موجب كمبود مولیبدن گردد. از گیاهانی كه به دادن كود مولیبدن واكنش نشان می‌دهند بقولات، خانواده كلم، گندمیان مرتعی و چند نوع سبزی هستند. مسمومیت گیاهی ناشی از مولیبدن زیاد مشاهده نشده است. زیادی مولیبدن، مخصوصاً برای دام‌هائی كه چرا می‌كنند مسمومیت زا است. مولیبدنوسیس یك بیماری گاوی است كه در واقع به دلیل عدم تعادل مولیبدن و مس در جیره غذائی نشخوار كننده ایجاد می‌شود. مسمومیت مولیبدن باعث توقف رشد و تغییر شكل استخوآن‌های دام می‌شود. این عارضه را می‌توان با خوراندن سولفات مس به دام یا دادن سولفات مس به خاك برطرف نمود..
نقش‌ مولیبدن‌ در تغذیه‌ انسان‌ و دام‌ :
     كمبود مولیبدن در انسان مشاهده نشده است و در مورد حیوانات نیز تشخیص كمبود آن مشكل است. آنچه در مورد مولیبدن مهم است، مسمومیت این عنصر برای حیوانات نشخوار كننده است. شیر و فرآورده های لبنی، دانه‌های حبوبات، گوشت و دانه‌های غلات منابع عمده مولیبدن هستند. مقدار جذب روزانه مولیبدن در افراد بالغ 80  تا 350 میكروگرم در روز تخمین زده شده است.
پراكندگی‌ جغرافیایی‌مولیبدن در جهان :
   مولیبدن یكی از عناصر ضروری برای رشد گیاهان است اما غلظت این عنصر در بافتهای گیاهی بسیار كم است. با این وجود استفاده از كودهای حاوی مولیبدن موجب افزایش فاحشی در برخی نقاط شده است. در آمریكا، كمبود مولیبدن در گیاهانی دیده می‌شود كه بر روی خاك‌هائی با مواد مادری حاوی مولیبدن بسیار كم رشد كرده اند. این خاك‌ها معمولاً اسیدی بوده اما آهك دهی تنها، در این خاك‌ها، تا زمانی كه همراه مولیبدن مصرف نشوند، افزایش عملكردی را موجب نشده است. در برخی خاك‌های اسیدی، آهك دهی تنها، موجب افزایش حلالیت مولیبدن بومی‌خاك تا یك سطح  مناسب شده است. زیادی مولیبدن در خاك تاثیری بر رشد گیاهان ندارد، اما زیادی غلظت این عنصر در علوفه بر متابولیسم مس در حیوانات تاثیر می‌گذارد. كمبود مولیبدن در گیاهان و كمبود مس ناشی از مولیبدن در جانوران در مناطق جغرافیائی خاصی از جهان گزارش شده است. گیاهان با كمبود مولیبدن معمولاً در مناطقی با خاك‌های اسیدی و با زهكشی خوب دیده میشود. گیاهان با زیادی غلظت مولیبدن اغلب در مناطقی خاك‌های آلی و زهكشی ضعیف ، كه غالبا قلیائی هستند، دیده می‌شود. پراكندگی جغرافیائی خاك‌هائی كه مبتلا به كمبود یا بیش بود مولیبدن هستند، تابعی از مقدار این عنصر در مواد مادری است. مواد مادری غنی از مولیبدن ، خاك‌هائی با مولیبدن كافی برای گیاهان می‌سازند. در خاك‌هائی با زهكشی ضعیف كه از مواد مادری فقیر از لحاظ مولیبدن تشكیل شده باشند، بیماری مولیبدنوسیس كمتر است.
مكانیسم‌های‌ جذب‌ و انتقال مولیبدن در گیاهان : ‌
     مولیبدن به صورت مولیبدات جذب گیاه می‌شود. سولفات با مولیبدات رقابت می‌كند و جذب آن را كاهش می‌دهد، اما فسفات در كوتاه مدت جذب مولیبدن را افزایش می‌دهد. با توجه به این دو پدیده، مولیبدن ظاهرا به صورت فعال جذب می‌شود اما دلیل قانع كننده ای در این مورد وجود ندارد. در باره چگونگی انتقال مولیبدن در گیاه اطلاعات زیادی در دست نیست. احتمال دارد انتقال آن در آوندهای چوبی به صورت مولیبدات یا كمپلكس با اسیدهای آمینه و مواد قندی انجام گیرد. از سوی دیگر ، قدرت جابجائی مولیبدن در گیاه نسبتاً خوب است و به همین دلیل این عنصر بیشتر در آوندهای آبكشی و سلول‌های پارانشیمی‌متمركز می‌شود. به علت ناچیز بودن مقدار مولیبدن قابل جذب در خاك، غلظت آن معمولاً در بافت‌های گیاهی كم است. اما برخلاف دیگر عناصر كم مصرف، زیادی جذب مولیبدن فقط در صورتی در گیاه ایجاد مسمومیت می‌كند كه غلظتش چند صد برابر غلظت معمولی باشد.
 
 

رابطه سرطان وآفت کش ها

 

 آفتكشها از طريق مكانيسمهاي مختلفي باعث ايجاد سرطان ميشوند. اين مكانيسمها عبارتند از:

 

1- تاثيرات ژنتيكي- ايجاد تغييرات مستقيم در DNA

 

2- جهش- باعث تثبيت و تكثير سريع كلنهاي غير نرمال مي شود. اين فرآيند شامل تاثيرات اندوكريني است كه ممكن است باعث تحريك خاموش و آرام اما سرطاني شدن سلولهاي حساس هورمني بشود

 

3- تاثيرات سمي روي سيستم ايمني- از كار انداختن مكانيسم طبيعي مقابله با سرطان در بدن

 

براي ايجاد مسموميت در بدن لارم است ميزا ن سم در بدن حداقل به يك غلظت خاصي برسد تا علائم مسمومست در بدن ظاهر شوداما براي مواد مسموم كننده ژنتيكي و مختل كننده هورمنها يك آستانه واقعي كه هيچگونه خطري پائين تر از آن نباشد وجود ندارد. دانشمندان بر اساس دانش كنوني به اين نتيجه رسيده اند كه حتي يك دز خيلي كم از عامل شيميايي مسموم كننده ژنتيكي ميتواند باعث تبديل يك سلول سالم به يك سلول بدخيم بشود.

 

درخصوص سيستم غدددرون ريز دانشمندان عنوان نموده اند از آنجا كه هورمنهاي درون ريز همانند استروژن خود توسعه دهنده سرطان شناخته شده اند لذا هر عامل خارجي اضافي كه به اين احتمال كه از قبل موجود بوده است اضافه شود بروز سرطانرا افزايش مي دهد. بنابراين حداقل بر اساس تئوري ميتوان عنوان نمود كه حتي در معرض بودن دزهاي پائين براي بروز سرطان موثر است و سلامت انسان را با خطر مواجه مي كند. سرطان غير هاچكين لنفوسيتي (NHL) كه همه گيري خاموش نيز نام دارد در دهه گذشته سالانه 3الي 4 درصد افزا يش نشان مي دهد. بعضي از دانشمندان در تحقيقات خود اين مقدار را 2/4 تا 8 درصد عنوان نموده اند.

 

تحقيقات بسياري همبستگي خاصي را بين علفكشهاي گروه فنوكسي مانند 24D با اين بيماري نشان داده است. تحقيقات ديگري نيز ارتباط بين سموم ليندن، كارباريل، كلردان، ديازينون، ديكلروس، مالاتيون، نيكوتين و تاكسافون را با سرطانNHL را نشان داده است.

 

تحقيقات ديگري در ايتاليا آشكار ساخت كه افرادي كه در مزارع كشت برنج و يا در نزديكي محلي زندگي مي كنند كه علفكشهاي فنوكسي (مانند 24D) مورد استفاده قرار مي گيرد احتمال بروزNHL در آنها دو برابر است. تحقيق ديگري در كانادا نيز اين مطلب را مورد تاييد قرار داد. همچنين تحقيق ديگري افزايش احتمال بروز اين نوع سرطان را براي حيوانات اهلي كه در معرض 24D قرار دارند اثبات نموده است.

 

وقوع سرطان ميلوسيت MULTIPLE MYELOMA (MM) در دهه هاي اخير در كشورهاي صنعتي افزايش داشته است. محققين آمريكايي اين افزايش را سالانه 4 درصد گزارش نموده اند. در اسپانيا از دهه 1960 تا 1980 اين افزايش سالانه 10 درصد گزارش شده است. تحقيقات نشان داده است كه كاربرد علفكشها احتمال بروز MM را 8 برابر افزايش مي دهد.

 

ارتباط بين بروز سرطان گلبولهاي سفيد خونHCL و سموم ارگانو فسفره در تحقيقات اخير محققين مورد تاييد قرار گرفته است.

 

همچنين ارتباط بين سموم 24D ، آترازين و كاپتان با سرطان MYELODYSPLASTIC SYDROME (MSD) در تحقيقات مشخص شده است و باغداراني كه در معرض اين سموم هستند سه برابر سايرين احتمال بروز اين نوع سرطان را دارند.

 

علفكشهاي فنوكسي مانند 24D نيز در بروز سرطان بدخيم STS نقش دارند.و احتمال بروز افرادي كه در معرض علفكشهاي فنوكسي قرار دارند 10 برابر بيشتر از ساير افراد است.

 

تومورهاي سيستم عصبي مركزي از جمله سرطانهايي است كه اخيرا شيوع آن 50 تا 100 درصد افزايش داشته است. تحقيقات نشان داده است كه احتمال بروز اين نوع سرطان در كشاورزان نسبت به ساير مشاغل در بالاترين نقطه وجود دارد.

 

همچنين احتمال بروز سرطان در كارگراني كه در معرض سموم هستند نسبت به ساير افراد دو برابر است.

 

كشاورزاني كه در محيط كارشان از سموم آلاكلر استفاده مي كنند 50 درصد بيشتر از ساير افراد احتمال بروز سرطان روده را دارند و اين سابقه كاربرد اگر 5 سال و يا بيشتر باشد احتمال بروز سرطان روده 5 برابر بيشتر از ساير افراد است. سموم حشره كش كلردان، هپتاكلر، ايندرين، آلدرين و ديلدرين احتمال بروز اين نوع سرطان چهار برابر افزايش مي يابد.

 

طي 20 سا ل گذشته احتمال بروز سرطان دستگاه ادراري در آمريكا بطور سالانه درمردان و زنان سفيد پوست بترتيب 1/3 و 9/3 درصد و در مردان و زنان سياه پوست 9/3 و 3/4 درصد افزايش داشته است و تحقيقات همبستگي بين كاربرد سموم و بروز اين نوع سرطان را آشكار ساخته است.

 

 

 

افزايش سرطان بيضه در اروپا بطور سالانه ازسال 1940 از 3/2 در صد به 2/5 درصد افزايش داشته است. اين آمار در ژاپن 6/6 درصد است و در آمريكا نيز آمار مشابهي وجود دارد. تحقيقات احتمال بروز اين نوع سرطان را در بين كارگرانيكه با علفكشهاي گروه فنوكسي و كلروفنول در تماس هستند بيشتر نشان مي دهد.

 

تحقيقات بسياري ارتباط معني داري بين وقوع سرطان پروستات و مشاغلي كه با علفكشها در ارتباط هستند به اثبات رسانده است.

 

سرطان پستان سالانه افزايشي به ميزان 1 الي 2 درصد نشان مي دهد و آلوده كننده هاي محيطي از جمله آفتكشها درافزايش بروز اين نوع سرطان نقش عمده اي دارند. دريك تحقيق خاص ارتباط بين بروز سرطان پستان و و علفكش آتيرازين مشخص شده است.

 

سرطان تيروييد نيز از جمله سرطانهايي است كه احتمال بروز آن در افرادي كه در معرض علفكشهاي فنوكسي قرار دارند بيشتر است. تحقيقات در ايالت مينسوتا نشان داد مصرف سموم قارچكش زينب، مانب و مانكوزب، احتمال بروز اين نوع سرطان را در افرادسه برابر بيشتر مي كند.

 

سالانه 8000 كودك زير 15 سال به تومور مغز و سرطان خون مبتلا مي شوند و كودكاني كه والدينشان در محيطي كار مي كنند كه با سموم سر و كار دارند احتمال بروز سرطان خون و سرطان NHL بيشتر است .

طرح بررسي مبارزه شيميايي زمستانه يا بيش بهاره بر عليه مجموعه آفات مهم درختان ميوه سردسيري

 

نظرباينکه درمورد سمپاشي زمستانه ياپيش بهاره اظهار نظرهاي متفاوتي بعمل آمده که پايه واساس تحقيقاتي وآماري نداشته است لذاجريان رابرآن داشت تابااجراي طرح در اين زمينه درمورد آفات مهمي نظير سپردارواوي سيب Lepidosaphesulmi وسپرداربنفش زيون Parlatoria alcae وسيسيل گلابي Psylila Pyricola وشته سبزسيب Aphispomi وشته صابوني سيب گلابي Dysaphis Piantaginea اقدام نمايند هدف نهائي ازاجراي اين طرح حفظ پارازيتها وپرداتورها وهمچنين امکان کاهش دفعات سمپاشي درفصل بهار که مالا ازبرهم زدن تعادل طبيعي تاسرحدخوداري گرددونيزاستفاده بيشتر ازنيروي انساني در فصل زمستان که فعاليتهاي مربوطه به امور باغباني کمتراست .درروش بررسي انتخاب نوع درخت ميوه درارتباط باآفات فوق‌الذکردرنظر گرفته خواهدشدبعنوان مثال درمورد سپردار وادي درخت سيب ويسبل گلابي ازدرختان ازدرختان گلابي انتخاب خواهدشدنمونه برداري و بازديد قبل ازسمپاشي تاشروع فعاليت حشره دربهار بطورمنظم وتصادفي ازجهات مختلف انجام خواهدشدسموم موردنظربراي آزمايش گبرتکس + روغن وسوپراسيدروغني ميباشد که درصورت نيازطي بررسي تغييرات مناسبي ازنظر نوع‌سم داده خواهدشدروش بررسي بطريق بلوکهاي کامل تصادفي درسه تيمار وچهارتکرار وهرواحد آزمايش شامل 4 درخت خواهدبود جهت مشخص شدن درصد تلفات حشرات مفيددراثر سمپاشي درقطعات شاهد وسمپاشي شده ازدو روش استفاده خواهدشد-1 بستن توري به تنه درختان براي حشراتي که زير پوستکهابسر ميبرند-2 چيدن سرشاخه هاي حاوي آفات وقراردادن آنها درظروف پرورشي بمنظور خارج شدن پارازيتهاي موجود آنها

افت گیاهان اپارتمانی

افات به مجموعه جانورانی اطلاق میشود که به گیاه مورد نظر صدمه می رسانند. و به سه دسته تقسیم میشوند:

۱/پاحبابداران:حشرات کوچکی هستند به طول۵/۱-۱میلیمتر و به رنگ قهوه ای سیاه و قرمز میباشند که پوره انها شبیه به حشرات کامل بوده ولی فقط بال ندارند.به گلایل نخلها امارلیس بگونیا سیکلامن سرخسها دراسنا و انجیر حمله می کنند.با قطعات دهانی نسوج برگ را سوراخ کرده و از محل شیره نباتی گیاه را می مکند و لکه های نقره ای ایجاد می کنند.

۲/مگس سفید:در شرایط اب و هوایی مرطوب فعالیت می کند و در گلخانه یا سیلو مشاهده میشود روی شاه پسند درختی شمعدانی و سرخسها زندگی می کند.

۳/شپشکها:گونه های متعددی دارند که به گیاهان اپارتمانی صدمه میزند مانند سپردارسفید که سپر انها گرد و سفید است بر روی یوکا کاکتوس بسر می برند.سپردار قهوه ای روی نخل زینتی و کاملیا زندگی میکنند و شپشک نرم تن که دارای بدن نرم و بیضی شکل و فاقد سپر است و عسلک ترشح میکند و شپشک زیتون که کروی و سیاه رنگ است و در سطح پشتی سه خط برامده به شکل H دارد هر حشره 500-100 تخم زیر س÷ر می گذارد و شپشک اردالود و بالشک های مرکبات شپشکهای زیان اور دیگری هستند.

شته ها دارای بدن گلابی شکل می باشند که روی بدن شش جفت زائده به نام کورتیکول دیده میشود و ممکن است بالدار یا بدون بال باشند.از انواع شته به شته سبز داودی شته جالیز شته بادمحان اشاره کرد که در هوای ازاد روی گیاهان خارج از گلخانه و اپارتمان دیده میشود و در ماههای بهار و تابستان و پاییز فعالیت دارند و زمستان تخم می گذارند.فعالیت شته ها همراه با ترشح عسلک می باشد که موجب جذب مورچه ها میشوند.

کنه های نباتی:1/کنه دونقطه که این کنه کوچک و به رنگ سبز متمایل به زرد است که دو یا چهار نقطه سیاه رنگ روی شکم دارد و جانوران کاملا دارای 8 پا بوده و فاقد شاخک هستند.این کنه تار می تنند و در شرایط گلخانه در تمام سال فعال هستند.

اثار تغذیه انها به صورت نقاط سبز روشن یا زرد روشن در متن برگ است و در روی بنت قنسول امارلیس مارچوبه زینتی بگونیا داودی گلایل پامچال کاکتوس دیده شده است.

دیگری کنه سیکلامن که به رنگ سبز و زرد است و روی شمعدانی و بگونیا ایجاد خسارت می کند که به صورت تغییر شکل برگهاست.

طرق مختلف مبارزه با افات:

1/گیاهان الوده به افت را سمپاشی کنید و بعد به درون گلخانه ببرید.

2/گیاهان گلخانه را خارج گلخانه سمپاشی کنید و به این نکته توجه کنید که دشمنان طبیعی افات به مقدار زیادی کار افات را انجام می دهند.اگر هواستید گیاهانی را که در گلخانه هستند سمپاشی کنید از NOGOSو DOVP که 24 ساعت بعد بی اثر میشود استفاده نمایید.گاهی از بخار نیکوتین یا پیپرترین برای ضدعفونی گلخانه استفاده می کنند.حشرات مفید را جمع اوری و پس از سمپاشی رها می کنند.

برای ازبین بردن شپشکها از دیازینون 60درصد سوپراسید40 درصد مالاتیون یا کامت 5/1-1در هزار پودر قابل تعلیق 85 درصد استفاده نمود که نتیجه رضایت بخش است.

برای از بین بردن کنه حشره کشهایی هستند که روی کنه موثرند مانند متاسیستوکس،دیمکرون ،تپ،توگرس،نواکرون در صورتی که فقط کنه نباتی شدت داشته باشد می توان از زینب یا تب یا مروسید که روی سفیدک و دیگر بیماری های قارچی موثرند استفاده کرد.

جوندگان مضر و مبارزه با آنها

جوندگان به گروهي از جانوران پستاندار گفته مي شود كه از روي خصوصيات دندانها از ساير گروهها متمايز مي شوند. بدين ترتيب كه در فك پائين داراي جفت و در فك بالا داراي يك يا دو جفت دندان ثنايا مي باشند. اين دندانها درشت و فاقد ريشه بوده و ارتفاع آن هميشه ثابت است. در اين جانوران دندان آسياب مطلقاً وجود ندارد و جاي آنها روي فك خالي و نمايان است. در اغلب جوندگان رودة كور خيلي رشد كرده است. از نظر طبقه بندي جوندگان به دو زير راسته تقسيم مي شوند:

الف-زير راستة Duplicidentata

كه در فك بالا دو جفت دندان ثنايا دارند كه جفت دوم به صورت ستونهاي كوچكي در پشت دندانهاي جفت اول قرار گرفته اند و خرگوشها از اين گروهند.

ب-زير راستة Sipmlicidentata

كه در فك بالا فقط يك جفت دندان ثنايا دارند. انواع موشها در اين گروه طبقه بندي شده اند. در زير فقط به شرح مختصري راجع به گونه هائي از اين زير راسته كه در كشاورزي اهميت دارند مي پردازيم:

موش مغان Microtus Socialis و Microtus arvalis

موش كلاهو Clitellus fulvus

موش تاترا Tatera indica

موش ورامين Nesokia indica

موش سياه Rathus rathus

موش سياه Rathus rathus

موش خانگي Mus musculus

مريونها Meriones Spp.

موش شكول Glis-glis Caspicus

مبارزه با موشها:

1-تعيين نوع موش:

اول از همه بايد نوع موشي را كه در نظر است براي دفع آن مبارزه كنيم، مشخص سازيم. زيرا تا نوع موش مشخص نشود، تعيين نوع مبارزه و طعمه و حتي نوع سم غير ممكن خواهد بود. مثلاً مي دانيم براي مبارزه با موش كا اهو از فتوكسين استفاده مي شود و تلفات هم تا 90 درصد مي رسد ولي همين سموم را اگر در مبارزه با موش ورامين يا موش مغان به كار برند تلفات حداكثر به 60-50 درصد مي رسد و يا براي مبارزه با موش انباري يا موش ورامين حداكثر 5-3 درصد فسفوردوزنگ مخلوط مي كنند. بنابراين براي انجام يك مبارزه بايد قبل از هر چيز نوع موش منطقه را شناخت تا مبارزه با موفقيت انجام شود.

2-فصل مبارزه:

فصل مبارزه خود اهميت زيادي دارد. مثلاً براي مبارزه با موش مغان در طول پائيز و زمستان طعمة گندم با فسفوردوزنگ تا 98 درصد تلفات مي دهد ولي همين طعمه در بهار 45-35 درصد تلفات وارد مي آورد زيرا موشها در اين فصل رغبتي به خوردن مواد پر كالري ندارند و در فصل بهار و تابستان طعمه هائي كه براساس علف سبز تهيه مي شوند نتيجه بهتري مي دهند و يا در موش ورامين در فصل پائيز و زمستان مصرف طعمه با مغز گردو نتيجه مطلوبي مي دهد ولي در بهار و تابستان گردپاشي لانه ها تلفاتي تا حدود 99-98 درصد مي دهد. بنابراين بايد دقت كامل به فصل مبارزه نمود و بعد طرز مبارزه را انتخاب كرد.

3-محل زندگي موشها:

انتخاب سم بايستي بر حسب محل زندگي موشها باشد. اگر مبارزه در صحرا و دور از آبادي انجام مي شود،‌ انتخاب نوع سم آسان است ولي اگر همين موش در محل زندگي انسان و شهرها ديده شود بايد حتماً از سمومي كه براي انسان و دام بي خطرند استفاده شود. مثلاً موش خانگي وقتي كه به مزارع حمله مي كند مي توان از سموم فسفوردوزنگ به نسبت 3% استفاده كرد ولي اگر اين موش در منازل ديده شود بايد زا سموم بي خطر مانند تركيبات وارفاين-كومارين و برمولين و غيره استفاده كرد.

4-غلظت سم:

دستوراتي كه براي مبارزه با موش داده مي شود از روي مطالعات زيادي به دست آمده است كه هم از لحاظ اقتصادي مقرون به صرفه باشد و هم مؤثر واقع شود. لذا پيروي از دستورات صادر شده اجباري است. مثلاً‌ موش مغان با اينكه جثه كوچكي دارد در دستورات مبارزه طعمه را با 10 درصد فسفوردوزنگ آلوده مي سازند. زيرا با تراكم زيادي كه اين موش در هكتار دارد جمع وزن زندة موش در هكتار بالا است و بايد طعمه را با دُز حداكثر مصرف كرد. در صورتي كه با مبارزه با موش ورامين كه جثة نسبتاً درشتي دارد،‌ دُز فسفوردوزنگ مصرفي 50 درصد خواهد بود. چون با توجه به تراكم موش در هكتار جمع وزن موجود زنده در هكتار خيلي كمتر از موش اولي است و مصرف سم زيادي از لحاظ اقتصادي مقرون به صرفه نمي باشد.

5-بيولوژي:

قبل از اقدام به مبارزه، بيولوژي موش مورد نظر را كاملاً مورد توجه قرار دهيد تا از نقاط ضعف آن حداكثر استفاده را براي بالا بردن نتيجة مبارزة بدست آوريد. مثلاً مبارزه شيميايي با موش كلاهو يا موش شكول در فصولي كه قسمتي يا همة موشها به خواب زمستانه رفته اند بي نتيجه است و بايد از مبارزة مكانيكي استفاده نمود.

6-رعايت كامل اصول زراعي:

براي جلوگيري از خسارت موشها مخصوصاً در باغات و مزارع صيفي، پاك كردن مزارع از علف هرز يا زدن شخم عميق در پائيز اهميت زيادي دارد و از تراكم موشها در بهار خواهد كاست.

7-دقت براي انتخاب ماده براي طعمه:

در اين امر در صحرا و براي مبارزه با موشهاي صحرائي مي توان فرمولهاي كلي توصيه كرد. مثلاً مي گوييم در مبارزه با موش مغان در فصل زمستان به عنوان طعمه گندم مصرف كرد و در بهار از طعمة سبز استفاده نمود. اين دستور كلي است و نتيجة مطلوب هم مي دهد. ولي در مبارزه با موشهاي خانگي يا انباري وضع اينطور نيست و نمي توان فرمول كلي براي انتخاب طعمه بدست آورد و در هر مورد بايد كسي كه مبارزه را سرپرستي مي كند قبل از طعمه گذاري با انجام آزمايشهائي نوع طعمه مورد لزوم خانه يا انبار را پيدا كند. اگر موشي در انباري ديده شد بايد قبلاً چند نوع ماده بدون سم در گوشه و كنار انبار قرار داد و دو يا سه روز مراقب بود كه موشها به كدام طعمه توجه خواهند داشت. پس از پيدا كردن نوع غذاي مورد علاقه موشهاي اين انبار يا منزل، طعمه را براساس آن ماده تهيه مي كنند. در اينجا بايد متذكر شد كه موش خانگي يا انباري به انواع غذاهاي مختلف دسترسي دارد. اگر كمبودي احساس كند ممكن است از خانه ها و انبارهاي مجاور آن را تهيه كند لذا انتخاب طعمه براي اينگونه اماكن 3-2 روز مطالعه مقدماتي لازم دارد.

فرمولهاي مبارزه با جوندگان و طرز تهيه آنها:

1-طعمه گندم مسموم:

براي تهيه طعمه 100 كيلوگرم گندم و 2 ليتر روغن پارافين و 10 كيلو فسفوردوزنگ مورد احتياج است. براي تهيه اول 2 ليتر روغن را با 100 كيلوگرم گندم با پاروك خوب مخلوط كرده و سپس فسفوردوزنگ را به تدريج به گندم اضافه كرده و با پاروك هم مي زنند تا سم با گندم به طور يكنواخت مخلوط شود. از اين طعمه براي مبارزه با موش مغان در فصل پائيز و زمستان از قرار 2-1.5 كيلو طعمه در هكتار به طور دست پاش استفاده مي كنند. طعمه تهيه شده را در همان روز بايد مصرف نمود. اگر بخواهند با اين طعمه با موشهاي جنس Meriones در پائيز و زمستان استفاده كنند به جاي 10 درصد فسفور دوزنگ بايد ميزان فسفور دوزنگ را تا 5 درصد تقليل داد.

چنانچه بخواهند از اين طعمه در مبارزه با موش خانگي كه در مزارع زندگي مي كنند يا موش جنگلي استفاهد كنند، ميزان فسفوردوزنگ را تا 3 درصد بايد پائين آورد.

2-طعمه با مغز گردو:

10 كيلو مغز گردو و 200 گرم روغن پارافين، 0.5 كيلو فسفودوزنگ و طرز تهيه مثل طعمه گندم مي باشد. اين طعمه را مي توان در فصل پائيز و زمستان براي مبارزه با موش ورامين در باغات بكار برد. براي اين كار طعمه را با قاشقك در داخل لانه هاي فعال مي گذارند. در اين روش بايد كليه لانه ها را يك روز قبل از انجام مبارزه كوبيد و روز بعد طعمه گذاري را فقط در سوراخهائي كه باز شده اند،‌ يعني لانه هاي فعال انجام داد. مقدار مصرف طعمه در يك هكتار حدود 0.5 تا يك كيلوگرم طعمه خواهد بود.

3-طعمة سبز:

علف سبز (هر نوع علف هرز يا گياه زراعي فرق نمي كند) 100 كيلوگرم، فسفوردوزنگ مخلوط با خاكستر يا پودر تالك حدود 10 كيلوگرم در اين طريقه ابتدا پودر تالك و فسفوردوزنگ را با هم به خوبي مخلوط مي مكنند سپس كارگري كه مجهز به دستكش و ماسك و يك سطل با ظرفيت حدود يك كيلوگرم، كار را شروع مي كنند. كارگر ضمن عبور از مزرعه به محض برخورد با لانه فعال، مقداري علف چيده و آن را به اندازة سوراخ خروجي موش گلوله كرده و يك طرف گلوله را با مخلوط سم و تالك آغشته كرده و طرف آلوده با سم را داخل سوراخ موش كرده و راه ورود لانه را مي بندد و سراغ سوراخ بعدي مي رود. در اين روش بايد يك روز قب از مبارزه كليه لانه ها را لگد كوب كرد و روز بعد فقط در سوراخهاي باز شده طعمه گذاري كرد. اين طريقة مبارزه را در فصل بهار و تابستان براي موش مغان، موش آبي و مريونها مي توان به كار برد. با اين مقدار مي تون 12-10 هكتار را مبارزه كرد.

4-طعمة سيب زميني يا هويج:

10 كيلوگرم سيب زميني يا هويج و 0.5 كيلوگرم فسفودوزنگ مورد احتياج است. ابتدا هويج يا سيب زميني را به قطعات كوچكي به اندازه حبه قند تقسيم مي كنند. سپس فسفوردوزنگ را به تدريج روي اين قطعات پاشيده و با پاروك آن را به هم مي زنند تا سم بطور يكنواخت با طعمه مخلوط شود و بايد بلافاصله طعمه گذاري را شروع كرد. اين روش را مي توان براي موش آبي يا موشهاي خانگي در مزارع در فصل تابستان و پائيز بكار برد و طعمه گذاري را بايد طرف عصر انجام داد.

5-طعمه با يونجة خشك

يونجه خشك 10 كيلوگرم، ملاس چغندرقند يك ليتر،‌فسفودوزنگ يك كيلوگرم مورد احتياج خواهد بود. اين روش را در روزهاي برقي براي مبارزه با خرگوش مي توان بكار برد. براي تهيه طرف صبح روي يونجه خشك ملاس چغندرقند يا محلول 10 درصد شيره را به تدريج پاشيده و يونجه را زير و رو مي كنند تا محلول به طور يكنواخت يونجه را خيس كند. سپس روي آن را با گوني يا نايلون مي پوشانند و تا عصر به همان حال مي گذارند تا يونجه ها رطوبت بردارند. طرف غروب يونجه ها را به دسته هاي كوچك (10-8 ساقة يونجه در هر دسته) تقسيم مي كنند. سپس فسفور دوزنگ را روي آن پاشيده و آرام آرام بهم مي زنند. اين طعمه را طرف غروب در سطح باغي كه مستور از برف مي باشد و مورد حملة خرگوشها قرار مي گيرد پخش مي كنند. در هر 10 متر مربع يك دستة كوچك يونجه كافي است. صبح روز بعد طعمه هائي كه مورد استفاده خرگوش قرار نگرفته است بايد از سطح باغ جمع آوري و معدوم شود.

6-طعمه با نان و مربا:

اين روش مخصوص موش شكول مي باشد. مواد مورد نياز 10 كيلو نان سفيد، 200 گرم مربا بهتر است مرباي زردآلو باشد، 0.5 كيلو فسفوردوزنگ خواهد بود.

طرف غروب نانها را از وسط بريده و لاي آن را مربا مي مالند،‌ سعي شود قطعات زردآلو لاي نان وجود داشته باشد سپس فسفوردوزنگ را روي مربا مي پاشند و دو طرف نان را روي هم مي گذارند و سپس آن را به قطعات كوچك تقسيم مي كنند و در محل رفت و آمد شكول قرار مي دهند و صبح روز بعد طعمه ها را جمع آوري و معدوم مي سازند.

7-گردپاشي لانه ها:

مواد مورد نياز: 20 كيلوگرم تالك و 10 كيلوگرم فسفوردوزنگ خواهد بود.

تالك و فسفوردوزنگ را در ظرف سربسته با چرخانيدن ظرف به خوبي با هم مخلوط مي نمايند. سپس اين گرد را با گرد پاشهاي دستي كوچك به داخل لانه مي پاشند. در اين طريقه هم بايد يكروز قبل از مبارزه كلية لانه ها را بكوبند و روز بعد گردپاشي را فقط در لانه هاي باز شده انجام دهند. اين روش بيشتر در مواقعي كه موشهاي صحرائي از قبيل موش مغان (در زماني كه علف بيابان خشكيده و هوا گرم است) يا موش ورامين (در فصل بهار) كه از برداشتن طعمه خودداري مي كند به كار مي رود.